قدرت احمد بن حافظ

33

بهج الحذاقت ( فارسى )

سينه و بطن و بعضى اعضاء مانع نباشد لهذا محتاج دواى قوى باشند و اما وضع عضو پس آنكه قريب است از معده كافى بود آن را دوائى كه قوت او آن قدر باشد كه مقابله مرض نمايد و آنكه بعيد است محتاج بدواى قوى از مرض است و اما قوت عضو پس ذكى الحس مانند چشم و شريف و رئيس مانند دل جرأت نكرده شود بران بدواى قوى و تبريد زائد و تحليل نكند مواد آن بىقابض تا نگهدار و قوت آن را از تحليل دوا رد نسازند بر اعضا مذكوره دوائى را كه كيفيت آن مخالف طبيعت انسانيه باشد مانند زنگار و غيره و برآورده نشود مواد آن يكبارگى و امّا مقدار مرض پس مرض ضعيف را دواى ضعيف كافى باشد و مرض قوى را قوىتر بايد سوم از ان سه قانون وقت دواست و آن شناختن اين معنى است كه مرض در كدام وقت از اوقات چهارگانه واقع است اگر در ابتدا باشد روادعات فقط استعمال نمايند و اگر در انتها باشد محللات فقط در ميان اين هر دو كه وقت تزيد است زوادع محللات را مزوج سازند و در الخطاط بر محللات صرف اقتصار كنند و از معالجات جيّده مشتركه براى اكثر امراض قرحت است دويدن كسى كه مسرور سازد او را يا مريض به او نسبت دارد يا حيا و بسا شفا يافت عاشق قريب بمرگ از ديدن معشوق خود و همچنين بوهاى خوش و نعمتهاى لذيذ و انتقال از مكانى بمكانى و از فصلى بفصلى نفع بخشد و گاه نفع دهد تغيّر صورت چنانچه براى وجع پشت استادن و همچنين نظر تيز بسوى چيز درخشنده براى احوال ف [ سوء مزاج ] بدانكه سوء مزاج يا كامل الحصول است پس تدبيرش معالجه بضد است اگر بارد باشد سهل ؟ ؟ ؟ الزول است در ابتداء دشوار است زوال آن در انتها و حار بالعكس و تخفيف اسهل است از ترطيب و يا سوء مزاج در وسط حصول است پس تدبير آن تقدم بحفظ بازالهء سبب آن و يا در اول حصول است پس تدبير آن بهرود باشد و سوء مزاج اگر ساذج است تبديل آن كافى است و اگر مادى است خارج كرده شود مادهء آن پس اگر بعد تنقيه حرارت ساذج باقيماند به تبديل آن كوشند ف [ علاج سوء مزاج مادى باستفراغ ] بدانكه چونكه علاج سوء مزاج مادى باستفراغ است لهذا شرائط استفراغ مذكور مىگردد و شرائط آن ده‌اند يكى امتلائى بدن از ماده چه خلا مانع استفراغ است و امتلا از سه حال بيرون نيست يا افزونى جميع اخلاط بود يا بعضى آن يا ازدياد كيفيت باشد يا هر دو باشند دوم قوت پس ضعف مانع بود مگر جايى كه ؟ ؟ ؟